فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
340
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
از آنها كرده هنگام دور شدن بدانها گفته است كسى كه در معيت اوست سفير شاه اسپانيا ، يعنى بزرگترين پادشاه فرنگستان است . و اين معنى بخصوص از به كار بردن اصطلاح شاه اسپانيا كه معنى امپراطور اسپانيا مىدهد از طرف شاه و احترام عميقى كه بازرگانان مزبور با خم كردن سرها تقريبا تا نزديك زمين نسبت به سفير ابراز داشتند ، آشكارتر شد . شاه كه در اين موقع از نزديك شدن بيش از اندازهء ديگر سفيران و سواران و نوكران كمى خشمگين شده بود باشتاب از آنجا دور شد و به بازار بزرگ كه ميدان را از هرسو احاطه كرده بود رفت و بلافاصله بسبب زيادى عدهء سواران و پيادگان كه به طرف بازار هجوم آوردند سروصدا و بىنظمى در همهجا حكمفرما شد . زيرا بازار گنجايش آنهمه جمعيت را نداشت همگان مىخواستند در يك زمان وارد شوند و به همينسبب چند نفر زير دست و پا افتادند . در اين شب سفير بر اسبى تاتارى سوار بود كه سال قبل در قزوين از طرف شاه به وى هديه گرديده بود . اين اسب با اينكه مزاياى بسيار داشت كمى ترسو بود . در اين شب از سايههاى متعددى كه بسبب وجود چراغهاى زياد از اشياء پديد آمده بود چنان به وحشت افتاد كه در مدخل بازار ميخكوب شد و با اينكه سفير لاينقطع بر او مهميز و چوب مىزد از جاى نمىجنبيد . در اينحال جمعيت زيادى در اطراف و پشت سر سفير گرد آمده بود و با همهء كوششى كه نوكران پياده و ديگر خدمهء سفير براى جلو راندن اسب به كار مىبردند ، كارى از پيش نمىرفت و همواره بر عدهء پيادگان و سواران پشت سر افزوده مىشد چنان كه راهبندانى عجيب پديد آمد . اين سروصدا و هرجومرج هر لحظه فزونى مىگرفت زيرا شاه كه متوجه عقب ماندن سفير اسپانيا شده بود به كسان نزديك خود دستور داده بود پياده بازگردند و سفير را پيدا كنند و به وى برسانند . هنگامىكه اين مأموران با فرياد شاه اسپانيا ، شاه اسپانيا « 210 » سروصداى زيادى به راه انداختند هرجومرج چنان بالا گرفت كه عبور تقريبا ناممكن شد . سرانجام
--> ( 210 ) مقصود سفير شاه اسپانياست . - م .